مدیریت سازمانی چیست و چگونه می‌توانیم یک مدیر خوب باشیم؟

 

 

 

 

راهنمای جامع مدیریت سازمانی، افزایش بهره‌وری و تبدیل شدن به یک مدیر موفق

 

موفقیت هر سازمان به عوامل گوناگونی بستگی دارد؛ از جمله نیروی انسانی توانمند، برنامه‌ریزی درست، ارتباط مؤثر و مدیریت اصولی. در میان این عوامل، مدیریت سازمانی نقش مهمی در هماهنگی فعالیت‌ها، دستیابی به اهداف و رشد کسب‌وکار دارد.

یک مدیر خوب تنها کسی نیست که وظایف کارکنان را تعیین کند یا بر عملکرد آن‌ها نظارت داشته باشد؛ بلکه فردی است که بتواند به کارکنان انگیزه بدهد، مشکلات را به‌موقع شناسایی کند، تصمیم‌های درست بگیرد و محیطی فراهم سازد که همه اعضای سازمان برای رسیدن به یک هدف مشترک تلاش کنند.

در این مقاله از آسان حساب وارنا، با مفهوم مدیریت سازمانی، ویژگی‌های یک مدیر موفق و راهکارهای عملی برای بهبود مدیریت در محیط کار آشنا می‌شویم.

 

 

 

 

۱. مدیریت سازمانی چیست؟

 

مدیریت سازمانی به مجموعه فعالیت‌هایی گفته می‌شود که برای برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، هدایت و نظارت بر منابع انسانی، مالی و عملیاتی یک مجموعه انجام می‌گیرد.

هدف اصلی مدیریت سازمانی این است که سازمان بتواند با استفاده درست از منابع موجود، به اهداف خود برسد و از اتلاف وقت، هزینه و انرژی جلوگیری کند.

برای مثال، در یک مؤسسه حسابداری، مدیریت سازمانی شامل موارد زیر است:

  • تقسیم وظایف میان حسابداران و کارکنان.
  • تعیین زمان‌بندی انجام امور حسابداری و مالیاتی مشتریان.
  • نظارت بر ثبت صحیح اسناد حسابداری.
  • برنامه‌ریزی برای انجام تکالیف مالیاتی در موعد مقرر.
  • رسیدگی به مشکلات کارکنان و مشتریان.
  • بررسی کیفیت خدمات و بهبود فرایندهای کاری.
  • مدیریت هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری مجموعه.

بنابراین، مدیریت سازمانی فقط به اداره کارکنان محدود نمی‌شود؛ بلکه تمام فعالیت‌هایی را در بر می‌گیرد که برای عملکرد بهتر سازمان ضروری هستند.

 

 

 

۲. وظایف اصلی یک مدیر در سازمان چیست؟

 

یک مدیر موفق باید بتواند وظایف مختلفی را به‌صورت هماهنگ انجام دهد. مهم‌ترین وظایف مدیریتی عبارت‌اند از:

 

 

الف) برنامه‌ریزی

 

برنامه‌ریزی یعنی مشخص کردن اهداف، تعیین راه رسیدن به آن‌ها و پیش‌بینی منابع موردنیاز.

مدیر باید بداند سازمان در چه مسیری حرکت می‌کند، چه کارهایی باید انجام شوند و هر فعالیت در چه زمانی باید به پایان برسد.

برای نمونه، مدیر یک مؤسسه حسابداری می‌تواند در ابتدای هر ماه، برنامه انجام امور مالیاتی، ثبت اسناد، تهیه گزارش‌های مالی و پیگیری کارهای مشتریان را تنظیم کند.

نکته مدیریتی: برنامه‌ریزی مؤثر باید واقع‌بینانه، روشن و قابل اندازه‌گیری باشد.

 

 

 

 

ب) سازمان‌دهی

 

پس از برنامه‌ریزی، باید وظایف و منابع به‌درستی تقسیم شوند.

اگر وظایف کارکنان مشخص نباشد، ممکن است یک کار چند بار انجام شود یا مسئولیت انجام آن کاملاً نادیده گرفته شود.

برای جلوگیری از این مشکل، مدیر باید:

  • مسئول هر فعالیت را مشخص کند.
  • حدود اختیارات کارکنان را تعیین کند.
  • ابزار و منابع موردنیاز را در اختیار آن‌ها قرار دهد.
  • از تداخل وظایف و مسئولیت‌ها جلوگیری کند.

 

 

 

ج) هدایت و رهبری کارکنان

 

مدیریت تنها به تعیین وظایف محدود نمی‌شود. مدیر باید بتواند کارکنان را برای انجام درست مسئولیت‌هایشان همراه کند.

گوش دادن به نظرات کارکنان، ایجاد انگیزه، قدردانی از تلاش‌ها و برخورد مناسب با مشکلات، از مهم‌ترین بخش‌های رهبری سازمانی هستند.

مدیری که تنها دستور می‌دهد، ممکن است در کوتاه‌مدت به نتیجه برسد؛ اما مدیری که اعتماد ایجاد می‌کند، شانس بیشتری برای ساختن یک تیم منسجم و توانمند دارد.

 

 

 

 

د) نظارت و ارزیابی عملکرد

 

نظارت به معنای بررسی میزان پیشرفت کارها و شناسایی مشکلات است.

مدیر باید عملکرد سازمان را با اهداف تعیین‌شده مقایسه کند و در صورت مشاهده انحراف، برای اصلاح آن اقدام کند.

برای مثال، اگر قرار باشد گزارش‌های مالی مشتریان تا روز مشخصی آماده شوند، مدیر باید روند انجام کار را بررسی کند تا تأخیرها پیش از تبدیل شدن به یک مشکل جدی شناسایی شوند.

البته نظارت مؤثر به معنای کنترل لحظه‌به‌لحظه کارکنان نیست؛ بلکه باید بر کیفیت کار، نتیجه فعالیت‌ها و رفع موانع تمرکز داشته باشد.

 

 

 

 

 

۳. ویژگی‌های یک مدیر خوب چیست؟

 

مدیر موفق الزاماً فردی نیست که بیشترین دانش یا بالاترین جایگاه سازمانی را داشته باشد. موفقیت مدیریتی به مجموعه‌ای از مهارت‌ها و رفتارهای حرفه‌ای بستگی دارد.

 

 

 

۱. مسئولیت‌پذیری

 

یک مدیر خوب مسئولیت تصمیم‌ها و عملکرد خود را می‌پذیرد. او در صورت بروز اشتباه، به‌جای سرزنش دیگران، به دنبال شناخت علت مشکل و پیدا کردن راه‌حل است.

البته مسئولیت‌پذیری مدیر به این معنا نیست که تمام اشتباهات کارکنان را به‌جای آن‌ها جبران کند؛ بلکه باید شرایط اصلاح اشتباه و جلوگیری از تکرار آن را فراهم سازد.

 

 

 

 

۲. قدرت تصمیم‌گیری

 

مدیران هر روز با مسائل مختلفی روبه‌رو می‌شوند؛ از اختلاف میان کارکنان گرفته تا محدودیت بودجه و تغییر اولویت‌های کاری.

یک مدیر توانمند باید اطلاعات موجود را بررسی کند، پیامدهای گزینه‌های مختلف را بسنجد و در زمان مناسب تصمیم بگیرد.

تصمیم‌گیری خوب همیشه به معنای انتخاب بدون اشتباه نیست؛ بلکه یعنی انتخاب آگاهانه، سنجیده و متناسب با شرایط.

 

 

 

 

۳. مهارت ارتباطی

 

ارتباط مؤثر یکی از پایه‌های مدیریت موفق است.

مدیر باید بتواند خواسته‌های خود را روشن بیان کند، به صحبت‌های کارکنان گوش دهد و بازخوردهای لازم را بدون تحقیر یا بی‌احترامی ارائه کند.

برای مثال، به‌جای گفتن «شما همیشه کارها را اشتباه انجام می‌دهید»، بهتر است بگوید:

«در گزارش اخیر چند مورد اشتباه دیده شده است. بیایید علت آن‌ها را بررسی کنیم تا در گزارش‌های بعدی تکرار نشوند.»

این شیوه، هم مشکل را مشخص می‌کند و هم فرصت اصلاح را در اختیار کارمند قرار می‌دهد.

 

 

 

۴. عدالت و رفتار حرفه‌ای

 

مدیر باید در تقسیم وظایف، ارزیابی عملکرد، پرداخت پاداش و رسیدگی به اختلاف‌ها، معیارهای روشن و منصفانه داشته باشد.

تبعیض، برخورد سلیقه‌ای و ترجیح دادن افراد بر اساس روابط شخصی می‌تواند اعتماد کارکنان را کاهش دهد.

عدالت به معنای رفتار یکسان در تمام شرایط نیست؛ بلکه یعنی تصمیم‌ها بر پایه معیارهای مرتبط، شفاف و قابل دفاع گرفته شوند.

 

 

 

۵. مدیریت زمان و اولویت‌بندی

 

یکی از مشکلات رایج در سازمان‌ها، انجام کارهای کم‌اهمیت و عقب افتادن فعالیت‌های ضروری است.

یک مدیر خوب باید بتواند کارها را بر اساس اهمیت، فوریت و پیامدهای تأخیر اولویت‌بندی کند.

برای مثال، در یک مؤسسه حسابداری، ارسال اظهارنامه یا انجام تکلیفی که مهلت قانونی آن نزدیک است، معمولاً نسبت به مرتب کردن پرونده‌های قدیمی اولویت بیشتری دارد.

 

 

 

۶. توانایی حل مسئله

 

مشکلات بخشی طبیعی از فعالیت هر سازمان هستند. تفاوت مدیر موفق با مدیر ضعیف در نحوه مواجهه با این مشکلات مشخص می‌شود.

مدیر توانمند به‌جای واکنش عجولانه، ابتدا علت اصلی مشکل را شناسایی می‌کند، راهکارهای موجود را می‌سنجد و بهترین گزینه را انتخاب می‌کند.

 

 

 

 

۷. انعطاف‌پذیری و یادگیری مداوم

 

شرایط بازار، قوانین، فناوری و نیازهای مشتریان دائماً تغییر می‌کنند. مدیری که حاضر به یادگیری نیست، ممکن است نتواند سازمان را با شرایط جدید هماهنگ کند.

مطالعه، شرکت در دوره‌های آموزشی، دریافت بازخورد و استفاده از تجربه دیگران به مدیر کمک می‌کند مهارت‌های خود را بهبود دهد.

 

 

 

 

۴. چگونه به یک مدیر خوب تبدیل شویم؟

 

مدیریت موفق مهارتی است که می‌توان آن را با تمرین، تجربه و یادگیری تقویت کرد.

برای شروع، می‌توانید راهکارهای زیر را در محیط کار اجرا کنید.

 

 

 

 

گام اول: اهداف روشن تعیین کنید

 

به‌جای تعیین اهداف کلی مانند «بهتر شدن عملکرد مجموعه»، هدف مشخصی تعریف کنید.

برای مثال:

«تا پایان ماه، زمان رسیدگی به درخواست‌های مشتریان را کاهش دهیم و تمام پرونده‌های دارای مهلت قانونی نزدیک را پیش از موعد بررسی کنیم.»

هدف روشن به کارکنان کمک می‌کند بدانند چه چیزی از آن‌ها انتظار می‌رود و موفقیت چگونه سنجیده می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

گام دوم: وظایف را به‌درستی واگذار کنید

 

یکی از اشتباهات رایج مدیران این است که می‌خواهند تمام کارها را شخصاً انجام دهند.

این رفتار ممکن است در ابتدا نشانه مسئولیت‌پذیری به نظر برسد، اما در بلندمدت باعث افزایش فشار کاری مدیر، کند شدن فعالیت‌ها و وابستگی بیش از اندازه کارکنان می‌شود.

برای واگذاری مؤثر وظایف:

  • کار را متناسب با توانایی فرد انتخاب کنید.
  • نتیجه مورد انتظار را توضیح دهید.
  • زمان تحویل را مشخص کنید.
  • اختیار لازم برای انجام کار را بدهید.
  • در زمان مناسب، روند پیشرفت را بررسی کنید.

نکته مهم: واگذاری کار به معنای کنار کشیدن از مسئولیت نیست؛ مدیر همچنان باید بر نتیجه نهایی نظارت داشته باشد.

 

 

 

 

 

گام سوم: به کارکنان گوش دهید

 

گاهی بهترین راه‌حل مشکلات سازمانی را می‌توان از کارکنانی پیدا کرد که هر روز با آن مشکلات سروکار دارند.

برای مثال، اگر حسابداران یک مجموعه مرتباً در ثبت اسناد با تأخیر مواجه می‌شوند، ممکن است مشکل از کمبود نیرو، نامشخص بودن وظایف یا ناهماهنگی در دریافت مدارک مشتریان باشد.

گفت‌وگو با کارکنان به مدیر کمک می‌کند به‌جای برخورد با نشانه‌های مشکل، علت اصلی آن را شناسایی کند.

 

 

 

گام چهارم: بازخورد سازنده ارائه دهید

 

بازخورد باید مشخص، محترمانه و قابل اجرا باشد.

اگر کارمندی وظیفه‌ای را اشتباه انجام داده است، مدیر باید توضیح دهد چه بخشی نیاز به اصلاح دارد، چرا این اصلاح اهمیت دارد و چگونه می‌توان از تکرار اشتباه جلوگیری کرد.

همچنین نباید فقط هنگام بروز خطا با کارکنان صحبت کرد. قدردانی از عملکرد خوب نیز بخش مهمی از بازخورد مدیریتی است.

 

 

 

 

گام پنجم: محیطی برای رشد کارکنان ایجاد کنید

 

کارکنان زمانی می‌توانند عملکرد بهتری داشته باشند که فرصت یادگیری و پیشرفت در اختیارشان قرار گیرد.

آموزش مهارت‌های جدید، انتقال تجربه، تعیین مسئولیت‌های متناسب با توانایی افراد و فراهم کردن فرصت مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها، می‌تواند به رشد حرفه‌ای آن‌ها کمک کند.

مدیری که به رشد کارکنان توجه می‌کند، در واقع برای آینده سازمان نیز سرمایه‌گذاری می‌کند.

 

 

 

 

گام ششم: از ابزارهای مدیریتی استفاده کنید

 

استفاده از ابزارهای مناسب می‌تواند مدیریت فعالیت‌ها را ساده‌تر و دقیق‌تر کند.

برخی ابزارهای کاربردی عبارت‌اند از:

  • Excel: برای تهیه جدول‌های کاری، گزارش‌گیری و بررسی عملکرد.
  • نرم‌افزارهای مدیریت پروژه: برای تعیین مسئولیت‌ها، پیگیری وظایف و کنترل زمان‌بندی.
  • نرم‌افزارهای حسابداری: برای مدیریت اطلاعات مالی و تهیه گزارش‌های موردنیاز.
  • تقویم کاری: برای یادآوری مهلت‌ها و برنامه‌ریزی جلسات.
  • سامانه‌های ارتباط داخلی: برای هماهنگی میان کارکنان و ثبت پیگیری‌ها.

انتخاب ابزار باید متناسب با اندازه سازمان، نوع فعالیت و بودجه آن باشد. استفاده از ابزارهای پیچیده لزوماً به معنای مدیریت بهتر نیست.

 

 

 

۵. اشتباهات رایج مدیران که باید از آن‌ها دوری کنیم

 

حتی مدیران باتجربه نیز ممکن است دچار اشتباه شوند. شناخت این خطاها به پیشگیری از مشکلات کمک می‌کند.

 

۱. کنترل بیش از اندازه کارکنان

بررسی دائمی تمام جزئیات کار، بدون توجه به میزان مسئولیت‌پذیری کارکنان، می‌تواند استقلال و انگیزه آن‌ها را کاهش دهد.

 

۲. تصمیم‌گیری بدون دریافت اطلاعات کافی

تصمیم‌های عجولانه ممکن است هزینه‌های مالی و انسانی زیادی ایجاد کنند. پیش از تصمیم‌گیری باید اطلاعات مرتبط بررسی شوند.

 

۳. نادیده گرفتن نظرات کارکنان

بی‌توجهی به دیدگاه‌های کارکنان می‌تواند باعث از دست رفتن راهکارهای مفید و کاهش مشارکت آن‌ها شود.

 

۴. نداشتن معیارهای مشخص برای ارزیابی

اگر کارکنان ندانند عملکردشان بر چه اساسی ارزیابی می‌شود، ممکن است ارزیابی‌ها را سلیقه‌ای یا ناعادلانه بدانند.

 

۵. ناتوانی در مدیریت اختلاف‌ها

نادیده گرفتن اختلاف‌ها معمولاً باعث از بین رفتن آن‌ها نمی‌شود. مدیر باید به‌موقع، بی‌طرفانه و با توجه به واقعیت‌های موجود برای حل اختلاف اقدام کند.

 

۶. نپذیرفتن اشتباهات

مدیری که هرگز اشتباه خود را نمی‌پذیرد، به‌تدریج اعتماد کارکنان را از دست می‌دهد. پذیرش اشتباه و اصلاح آن نشانه ضعف نیست؛ بلکه بخشی از مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای است.

 

 

 

 

۶. چگونه عملکرد سازمان را بهبود دهیم؟

 

برای بهبود عملکرد سازمان، بهتر است به‌جای تکیه بر برداشت‌های شخصی، از شاخص‌های قابل اندازه‌گیری استفاده کنیم.

برخی از شاخص‌های کاربردی عبارت‌اند از:

 

شاخصکاربرد
میزان انجام به‌موقع وظایفبررسی پایبندی به زمان‌بندی
تعداد خطاهای کاریارزیابی کیفیت عملکرد
میزان رضایت مشتریانبررسی کیفیت خدمات
هزینه انجام فعالیت‌هاشناسایی فرصت‌های کاهش هزینه
میزان بهره‌وری کارکنانبررسی تناسب منابع و نتایج
تعداد مشکلات تکرارشوندهشناسایی ضعف‌های فرایندی
میزان ماندگاری کارکنانبررسی بخشی از عوامل مؤثر بر ثبات نیروی انسانی

 

برای استفاده درست از این شاخص‌ها، مدیر باید شرایط سازمان را در نظر بگیرد. برای مثال، تعداد زیاد کارهای انجام‌شده به‌تنهایی نشان‌دهنده عملکرد خوب نیست؛ زیرا ممکن است کیفیت کار کاهش یافته باشد.

 

بنابراین، بهتر است شاخص‌های سرعت، کیفیت، هزینه و رضایت مشتریان در کنار یکدیگر بررسی شوند.

 

 

 

 

۷. نقش هوش هیجانی در مدیریت سازمانی

 

هوش هیجانی به توانایی شناخت و مدیریت احساسات خود و درک احساسات دیگران اشاره دارد.

این مهارت در مدیریت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا مدیران دائماً با فشار کاری، اختلاف‌نظر، تصمیم‌های دشوار و انتظارات متفاوت روبه‌رو هستند.

مدیری که هوش هیجانی مناسبی دارد، تلاش می‌کند:

  • هنگام عصبانیت تصمیم عجولانه نگیرد.
  • پیش از قضاوت، به صحبت‌های طرف مقابل گوش دهد.
  • احساسات خود را به شیوه‌ای حرفه‌ای بیان کند.
  • در شرایط دشوار آرامش خود را تا حد امکان حفظ کند.
  • میان همدلی با کارکنان و حفظ مسئولیت‌پذیری تعادل برقرار کند.

برای تقویت این مهارت، می‌توان پس از موقعیت‌های دشوار بررسی کرد که چه اتفاقی افتاده، چه احساسی ایجاد شده و آیا واکنش ما بهترین نتیجه ممکن را داشته است یا خیر.

 

 

۸. تفاوت مدیر خوب با مدیر موفق چیست؟

 

مدیر خوب و مدیر موفق لزوماً دو مفهوم جدا از هم نیستند؛ اما می‌توان تفاوتی میان رفتار مدیریتی مناسب و دستیابی به نتایج پایدار در نظر گرفت.

 

          مدیر صرفاً وظیفه‌محور                               مدیر موفق و اثربخش                      
بیشتر بر انجام کارها تمرکز می‌کند.بر انجام درست کارها و دستیابی به اهداف تمرکز دارد.
وظایف را تعیین می‌کند.وظایف را همراه با مسئولیت و اختیار روشن واگذار می‌کند.
اشتباهات را بررسی می‌کند.علت اشتباهات را شناسایی و از تکرار آن‌ها جلوگیری می‌کند.
بر عملکرد فردی تأکید دارد.عملکرد فردی و همکاری گروهی را در نظر می‌گیرد.
مشکلات را به‌صورت مقطعی حل می‌کند.برای کاهش مشکلات تکرارشونده، فرایندها را بهبود می‌دهد.
بیشتر بر نتایج کوتاه‌مدت تمرکز می‌کند.میان نتایج کوتاه‌مدت و رشد بلندمدت تعادل برقرار می‌کند.

 

یک مدیر موفق باید بتواند هم کارها را به نتیجه برساند و هم شرایطی ایجاد کند که سازمان در آینده نیز عملکرد مناسبی داشته باشد.

 

 

 

۹. برنامه روزانه برای تبدیل شدن به یک مدیر بهتر

 

برای تقویت مهارت‌های مدیریتی، لازم نیست تمام روش‌ها را یک‌باره اجرا کنید. می‌توانید از یک برنامه ساده روزانه شروع کنید.

ابتدای روز:

  • سه اولویت اصلی روز را مشخص کنید.
  • وظایف ضروری و مهلت‌های نزدیک را بررسی کنید.
  • درباره کارهای مهم با کارکنان هماهنگ شوید.

 

در طول روز:

  • روند انجام کارهای مهم را بررسی کنید.
  • برای پرسش‌ها و مشکلات کارکنان زمان در نظر بگیرید.
  • از تصمیم‌گیری عجولانه و جلسات غیرضروری پرهیز کنید.

 

پایان روز:

  • بررسی کنید کدام کارها انجام شده‌اند.
  • علت عقب افتادن کارهای باقی‌مانده را مشخص کنید.
  • برای روز بعد برنامه‌ریزی کنید.
  • یک نکته درباره عملکرد خودتان یادداشت کنید که بتوانید آن را بهبود دهید.

 

اگر این برنامه به‌صورت منظم اجرا شود، به‌تدریج نظم کاری و توانایی اولویت‌بندی افزایش می‌یابد.

 

 

 

۱۰. چگونه در مدیریت سازمانی پیشرفت کنیم؟

 

برای پیشرفت در مدیریت، بهتر است یادگیری نظری را با تجربه عملی همراه کنید.

چند راهکار مؤثر عبارت‌اند از:

مطالعه کتاب‌های مدیریتی: آشنایی با اصول رهبری، تصمیم‌گیری، ارتباطات و رفتار سازمانی.

شرکت در دوره‌های آموزشی: یادگیری مهارت‌های مدیریت منابع انسانی، مدیریت پروژه و حل مسئله.

دریافت بازخورد: پرسیدن نظر کارکنان و همکاران درباره شیوه مدیریت و نقاط قابل بهبود.

بررسی تجربه مدیران موفق: شناخت روش‌های آن‌ها و ارزیابی اینکه کدام روش‌ها با شرایط سازمان شما سازگار هستند.

ارزیابی مستمر عملکرد خود: تعیین چند هدف مشخص برای بهبود مهارت‌های مدیریتی و بررسی پیشرفت در بازه‌های زمانی معین.

فراموش نکنید که مدیریت موفق یک مقصد ثابت نیست؛ بلکه فرایندی مداوم از یادگیری، تجربه، اصلاح و پیشرفت است.

 

 

 

و درنهایت

 

مدیریت سازمانی یکی از عوامل مهم در موفقیت و رشد کسب‌وکارهاست. یک مدیر خوب باید بتواند برنامه‌ریزی کند، وظایف را به‌درستی تقسیم کند، ارتباط مؤثری با کارکنان داشته باشد و عملکرد سازمان را به‌صورت منظم ارزیابی کند.

 

بااین‌حال، مدیریت موفق تنها به دانش فنی و قدرت تصمیم‌گیری وابسته نیست. مسئولیت‌پذیری، عدالت، توانایی حل مسئله، هوش هیجانی و توجه به رشد کارکنان نیز نقش مهمی در اثربخشی مدیر دارند.

 

برای تبدیل شدن به یک مدیر بهتر، لازم نیست از همان ابتدا تمام مهارت‌ها را به‌طور کامل داشته باشید. کافی است از هدف‌گذاری روشن، برنامه‌ریزی روزانه، واگذاری درست وظایف و دریافت بازخورد شروع کنید و به‌تدریج روش‌های خود را بهبود دهید.

 

به یاد داشته باشید: مدیر موفق کسی نیست که همه کارها را به‌تنهایی انجام می‌دهد؛ بلکه کسی است که به افراد کمک می‌کند توانایی‌های خود را به کار بگیرند و در کنار یکدیگر به اهداف مشترک برسند.